* Madlin *



Wednesday, December 15, 2004

 

*و سپاس تمام وقتهایی را که وجودم در پی داشتن تو و رسیدن تو ، لرزه ی خوشحالی بر تن می گیرد مدام در این سرما.

و سپاس خدایی را که دوری تو را از این من ، به ساعت می شمارد و نه به روز و ماه و سال.

و سپاس دستانی را که وقتی از دستان عاشق سازت دورند ، صادق می مانند به همه ی بودنشان در کنار رقص تن تو.

و سپاس چشمانی را..

و سپاس لبهایی را ..

و سپاس توئی را ..

و سپاس توئی را که دیگر نمی دانم چطور خوانش میشود کردت دراین بغض ها و بغض ها و بغض های شبانه ام.


مرا رها اگر میکنی ،
مرا اگر حتی رها میکنی،
صدایم را بشنو گاهی که اینقدر شکر گذارت می خواهد که باشد..
ای بی نیاز ترین.

چه بی تابانه می خواهمت ای دوریت آزمون تلخ زنده به گوری
چه بی تابانه تو را طلب میکن

Madlin -  10:30 AM





TOP